تبليغاتX
فرزاد حسنی http://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.com
http://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.comhttp://nightmelody.com


فرزاد حسنی





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

فرزاد حسنی

یاراحم العبرات

هوا بس ناجوانمردانه سرداست

اْمااااااااااا.................

یه بوایییییییییییییی میاد آره بوی خوش نسیم بهاریه

آره بهار میاد وباخودش خبرای خوش میاره

درسته زمستون واقعا زیباست من عاشق برفم اما نیازه بهاری باشه که زیبای زمستون دیده شه

سلام

بابت غیبت طولانیم پوزش می طلبم نت من خراب بود

ولی بریم سر اصل مطلب (اون مطلب قشنگه)

امسال برنامه ی تحویل سال ۱۳۹۱  هجری شمسی شبکه ۳ سیما با اجرای

فرزاد حسنی

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

عزییییییییییییییییییییییییییییییییزم امسال سال تحویل بازهم با حاجی فیروز خودمون قراره

 تقسیم شه

تبریک به تمامه هوادارانه فرزاد حسنی از جمله خود خودم که کلی دعا کردم

*********************************************************************

به قول فرزاد عزیز:

آْمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا: نباید از برنامه ی چه فرصتی چه شبی هم گذشت

چه فرصتییییییییییییییییی ...........چه شبییییییییییییییییییییی

از زمانی که آپ نبودم تا این هفته همه غزلیات رو میذارم

دانلود هارو هم تا فردا شب در خدتتون قرار می دم

قبول کن که کمی سخت است سر قرار خودم باشم

تو فصل سر خودت باشی و من بهار خودم باشم

بگو هنوز همان ساعت کنار پنجره میمانی

بگو که بعد تو لازم نیست در انتظار خود باشم

بگو که فاصله چیزی از عبور کوچه نمی کاهد

بگو که نمیخواهید طناب دار خودم باشم

چقدر پرسه زدن تا تو چقدر رفتن و برگشتن

تو چند مرتبه میخواهی که شرمسار خودم باشم

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چه تعجب که نیفتاده گذارم به کسی

من تو را دارم پس کار ندارم به کسی

من نمیخواهم جز تو به کسی

با این حال کو دلی که بسپارم به کسی

پارک تنها تر از این مرد ندیده است به خود

نیمکت جای نداده است کنارم به کسی

من یک انسان نخستینم و بیرون پر گرگ

باز اگر نیست در کوچک غارم به کسی

سال تکرار فصولی ست پر از غم

وقتی نرسیده است زمستان و بهارم به کسی

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

دیگر به شهر غم زده ی من سفر نکن

ماندن هزار مسئله دارد خطر نکن

حالا که حرف آمدنت نیست

لااقل چشم ما را که خیره به در مانده تر نکن

با کیفر نیامدن و رنج آمدن

اندوه روزهای مرا بیشتر نکن

حالا که ابری است هوا آفتاب من

دیگر شب جدایی ما را سحر نکن

باران نبار بر تن پل های کاغذی

با گریه بعد فاصله را بیشتر نکن

“آرش فرزام صفت”

۹۰/۱۲/۱۶

 

چشم‌های تو چه زیباست خدا رحم کند

ماه هم محو تماشاست خدا رحم کند

 

روی دیوار بلند دل بی‌ایمانم

سایه‌ی وسوسه پیداست خدا رحم کند

 

جای مهتاب به آن چشم نگاهی بکنید

ماه مجنون شده لیلاست خدا رحم کند

 

شانه‌ام خم شده از بار گناه و تردید

دوزخ عشق همین جاست خدا رحم کند

 

ننگ بر نام اگر از تو مرا دور کند

عصر من عصر زلیخاست خدا رحم کند

 

جای منع من دیوانه کمی فکر کنید

موج دیوانه‌ی دریاست خدا رحم کند

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نیل شو سینه بدر جرات موسی شدنم

معجزه از تو و از من تب رسوا شدنم

بغض من تنگ بلوری ست پر از ماهی سرخ

بشکن بغض مرا تشنه دریا شدنم

جز تو هر کوچه بن بست به نامم خوردست

شهر مجنون شده دیوانه لیلا شدنم

ماه خیره شده بر پنجره خانه من

عاشق شیوه ی این گونه تماشا شدنم

با تو اسطوره شدن یا نشدن می ارزد

شور سرشار از افسانه ی نیما شدنم

“شیما شاهسواران احمدی”

۹۰/۱۲/۹

شهریوری تو مطلع انگور چشم توست

مهر منی مقدمه نور چشم توست

چشم بد از تو دور که در این شب شدید

آن شعله ای که می وزد از دور چشم توست

در سایه کمانچه شیرین ابرویت

تلفیقی از ترانگی و شور چشم توست

خون چقدرها من عاشق به گردنش

در این زمانه تالی تیمور چشم توست

گنجینه ای است شعر من از برکت شما

فیروزه نفیس نشابور چشم توست

هر جا کمی  ز خمره خرم دمی زدم

یک استعاره بوده که منظور چشم توست

می خواستم هنوز غزل باشم و نشد

آنجا که نطق شعرشده کور چشم توست

 

به مهره بوسه ام بسپار یک امشب جوینت را

وضو نو کن به اشک من نماز آخرینت را

شهادت گفتنت را به لحظه های اشک

و گفت که حتی مرگ نتواند بگیرد از تو دینت را

بگو مردم زمانی لب فرو ببندد از گفتن

که واضح تر بنوشم حرف های واپسین ات را

خدایا بعد از اینانی که یک یک می روند از دست

تهی میخواهی از خورشید تا کی زمینت را؟

برو شاعر بهارت با زمستان ها برابر شد

به سوق و سوز کامل کن پس از این هفت نیست را

“آرش شفاعی”

۹۰/۱۲/۲

مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود ودود

یا خزانی خالی از فریادو شور

مرگ من روزی فراخواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزهای دگر

سایه ای ز امروز ها ، دیروز ها

دیدگانم همچو دالانهای تار

گونه هایم همچو مرمر های سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم

دست هایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک میخواند مرا هر دم به خویش

 می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهد

 بعد من ناگه به یکسو میروند

 پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزد

روی کاغذ ها ودفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد

بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر آیینه میماند بجای

تار مویی نقش دستی شانه ای

می رهم ازخویش ومی مانم ز خویش

 هر چه بر جامانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دورو پنهان میشود

می شتابد از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا

میفشارد خاک دامنگیر ،خاک

بی تودور از ضربه های قلب تو 

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

 بعدها نام مرا باران و باد

نرم میشویند از رخسار سنگ

گور من گمنام میماند به راه

فارغ از افسانه های نام وننگ

فروغ فرخزاد

۲۵ بهمن ۱۳۹۰

تو از دریچه آن چشم نازک چینی

نگاه میکنی اما مرا نمیبینی

به حوض چشم تو مد جذر نور مهتابم

تو مد جاذبه ها بر مدار پروینی

برای مهر تو سنگین ترین گناه کم است

که از بهشت خدا سیب سرخ گلچینی

همیشه مظهر یک اتفاق بهت آور

همیشه منشاء تکثیر حس تحسینی

جنون اگر چه تشنج گرفته در دل من

تو جرعه جرعه برایم شراب تسکینی

دفتر تشنج کلمات

“صالح سجادی”

۱۱ بهمن ۹۰

 

زمان وسعت امتداد شماست

تمام خیابان به یاد شماست

سراپای مژگان که شد سرمه رنگ

یقینا به خط مداد شماست

در این خاک از آب و آتش بگیر

در این سرزمین ابرو باد شماست

چه آیینه سازیم از روی یار

که  بازار حیرت کساد شماست

شما بهترین نقطه عالمید

کدامین عدد در عداد شماست

……………………………………………………………..

خسروا بی سرو دستار و کلاه آمده ایم

به جدایی به در درگه شاه آمده ایم

به حریم حرم ماه تو ای شاه جهان

با شکست دل خود هم چو سپاه آمده ایم

سرمه مژه ی اشکیم وزدنباله شوق

به هواداری آن مد نگاه آمده ایم

لایق مجلس سبطان نبود هر درویش

گر فقیریم ولی با فرو جاه آمده ایم

جاده ای هم چو طلب نیست در این وادی عشق

تا به سرحد جنون این همه راه آمده ایم

ای زکوه کرمت چشمه احسان جاری

رحمتی آکه ما چون پرکاه آمده ایم

حضرت شاه جهان نصرت دین شمس شموس

که بهر کرمش غرق گناه آمده ایم

سایه ای بیش نیی هرچه در این ره احمد

در پی خسرو خورشید کلاه آمده ایم

“احمد عزیزی”

……………………………………………….

صبح وقتی که دوچشمم واشدشادمان مثل گلی خندیدم

آخر از پنجره پشت اتاق گنبد زرد رضا را دیدم

دل من مثل کبور پر زدرفت و بر شانه گلدسته نشست

اشک در چشمه چشمم جوشید بغضم آیینه شد اما نشکست

پدر آماده شد از من پرسید عسل داری که تورا هم ببرم

گفتم آری ولی آنجا چه کنم مادرم گفت زیارت پسرم

…………………………………………………

به یک نگاه تو تطهیر می شود دل من

به یک کرشمه نمک گیر میشود دل من

مرا بخست طواف ضریح تو هرگاه

شکسته بسته ی تقصیر میشود دل من

قسم به صبح جمال تو پشت پنجره ات

دخیل ناله شبگیر می شود دل من

سرشک حاجت هرس که میچکد برخاک

کنار پنجره تصویر میشود دل من

شمیم ضامن آهو اگر به من برسد

خدایا جگر شیر میشود دل من

به چشم آینه های حرم که مینگرم

هزار مرتبه تکثیر میشود دل من

۹۰/۱۱/۵

تقدیم به استاد عزیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم

دوستون درام این یه تعارف نیست همه دنیای من

یا علی..................................................خداحافظ مین حالا

 


برچسب‌ها: فرزاد حسنی در عید91 فرزاد حسنی
نويسنده: شیما قلی زاده مورخ: چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 در ساعت: 0:4
|+|

فرزاد حسنی در جشنواره فجر 90

 یاراحم العبرات

سلام دوستای گلم

معذرت می خوام بابت دیر آپ شدن وبلاگ

از اونجای که خودتون هم می دونید من وباران در افتتاحیه حضور داشتیم وسعی کردیم از

فرزاد حسنی فیلم بگیریم  تا بتونیم جشن رو به صورت مستند در اختیار شما بذاریم من

لینک دانلود هارو میذارم یه کم صدای حاشیه ای داره  وکیفیت فیلم پایین هست وبه خاطر اینه

 که من واقعا می ترسیدم که از ما دلخور شن ولی برخورد ایشون در هنگامی که ما خودمون

رو معرفی کردیم انقدر خوب بود  که ما یادمون رفت خسته ایم خیلی جشن خوبی بود ما

باایشون عکس هم گرفتیم که اون هم براتون می ذارم

لحن صحبتشون وطرز برخوردشون با ما واقعا مارو شاد کرد از استادعزیزم ممنونم که مارو تحمل کردن

نکته قابل توجه من تسلطشون روی کارشون بود واقعا عالی بود

فرزاد حسنی هر شب ساعت ۷-۸با برنامه نقش اول در رادیو ایران به معرفی

فیلم ها می پردازند

فرزاد حسنی /شیما قلی زاده

هر روز در برنامه کافه رادیو مهران دوستی عزیز ۱۰ دقیقه برنامه دارند

چهار شنبه ها هم در برنامه رادیوی آپارات ساعت ۱۰ شب اجرا دارند

راستی به سایت آمین خواهیم گفت برید سر بزنید جالبه این هم لینکش

سایت رسمی فیلم آمین خواهیم گفت

دوتا لینک هم می ذارم که اولی نظر سنجی فیلم فجر حتما برید ودر ان شرکت کنید دومی هم برنامه فیلمهای جشنواره فجر هست که خواسته بودین

نوشته فرزاد حسنی

نظر سنجی

برنامه جشنواره فجر90

لینک فیلم های جشنواره

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

قسمت نهم

قسمت دهم

قسمت یازدهم

قسمت دوازدهم

قسمت سیزدهم

قسمت چهاردهم

قسمت پانزدهم

قسمت شانزدهم

قسمت هفدهم

قسمت هجدهم

قسمت نوزدهم

قسمت بیستم

قسمت بیست ویکم

قسمت بیست ودوم

برنامه نقش اول قسمت12/11/90

برنامه نقش اول13/11/90

برنامه نقش اول14/11/90

برنامه نقش او15/11/90

برنامه نقش اول16/11/90

فرزاد حسنی

تقدیم به استاد عزیزم که همیشه تو زندگیم با حرفاش بهم کمک کرد

دوستون دارم این یه تعارف نیست همه زندگیمه

خداحافظ همین حالا

 


برچسب‌ها: فرزاد حسنی در سیمین جشنواره فجر, کلیپهای فرزاد حسنی, جشنواره فجر90, فیلم های از فرزاد حسنی در سیمین جشنواره فجر
نويسنده: شیما قلی زاده مورخ: دوشنبه هفدهم بهمن 1390 در ساعت: 15:30
|+|

فرزاد حسنی

یاراحم العبرات

سلام شرمنده ام دو هفته لب تاپم خرابه یه هفته هم هست که دادم واسه تعمیر العا دادم یکی از دوستام اپ کنه

ولی به زودی یه گالری تصاویر می سازم که توش عکسای زیادی هست و دیگه عکس مستقیم

تو صفحه نمی ذارم

غزل این دو هفته رو می ذارم براتون

باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام

شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام

طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم!

در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام

در میان مردمان دنبال آدم گشته ام

در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام

زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست

در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام

خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم

حال می بینم که حتا چاه را گم کرده ام

زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط

سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام…

علیرضا بدیع

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

به یمن پای شما خاک با سعادت شد

و آب از این همه تبعیض غرق حسرت شد

همین که از لب قندت حدیث شهد چکید

نبات سبز شد از خاک و آب شربت شد

و تا لبان تو آواز شور را سر داد،

جنون به گوش ملک زاده ها تلاوت شد

حدیث شکر که گفتی گیاه دستش را،

بلند کرد به: آمین…وفور نعمت شد

شبی که خوشه ی انگور میل کرد تو را،

میان ایزد و ابلیس از تو صحبت شد

در آن مناظره ابلیس از خدا پرسید:

که گفته عدل تو در خلق ما رعایت شد؟

یکی شبیه من اینگونه رانده از همه کس

یکی شبیه «رضا» قبله ی جماعت شد

{این شعر بیت هشتم خود را شهید کرد}

تمامی زنجیر ها در محاق افتادند

شبی که صورت ماهت دوباره رویت شد

از آن دقیقه که خورشید، گنبدت را دید

غروب کرد و رخش سرخ از خجالت شد

زمین به حرمت «قد قامت» ات دو دستش را

مناره وار برآوردو در عبادت شد

دلم شکسته تر از بغض صحن آینه بود

که نوشخند تو تجویز شد؛ مرمت شد

۹۰/۱۰/۲۷

باتشکر فراوان از سایت بابت تلاش های بی وقفشون

موفق باشن

تقدیم به استاد عزیزم

دوستون دارم این یه تعارف نیست همه زندگیمه

خدا حافظ همین حالا 

 


برچسب‌ها: چه فرصتی چه شبی, فرزاد حسنی, غزل فرزاد حسنی
نويسنده: شیما قلی زاده مورخ: یکشنبه نهم بهمن 1390 در ساعت: 0:3
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس